پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

زآن أو داغها به رخ ماه برکشد

زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش

گاهی به خاک ره فکند گاه برکشد

بار فراق خویش چه سنجی به جسم من

کس کوه را ندیده که با کاه برکشد

طوبی کشید پیش قدت سر به آسمان

خود را چرا بقامت کوتاه برکشد

نقاش هر گهی که کشد نقش آن دهان

از مو قلم بسازد و آنگاه برکشد

افتاده باش گوی سر زلف تو بر ذقن

دلها که افتد آن رسن از چاه بر کشد

از غمزه ناوکی که زدی بر دل کمال

چون برکشد ز سینه مگر آه برکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
  2. شمارهٔ ۵۴۲هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  3. شمارهٔ ۵۴۳هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  4. شمارهٔ ۵۴۴هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  5. شمارهٔ ۵۴۵هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
  6. شمارهٔ ۵۴۶هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
  7. شمارهٔ ۵۴۷هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
  8. شمارهٔ ۵۴۸هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.