پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید

گر تو شنیدی این بو باری مرا نیاید

مشتاق پای بوسم زآن بر سرم نباتی

منعم ز بیم خواهش پیش گدا نیاید

دی گفته ای به تحفه آرید سر بر این د

عاشق به سر بیابه آنجا اما به پا نیاید

پیش تو بهر نام است آمده شد رقیبان

دور از خدا، به کعبه بهر خدا نباید

گر خرمیم و خندان از عمر نشریم آن

روزی که از تو ما را درد و بلا نباید

عاشق نخواست دنی از دوست بلکه عقبی

حرص و لئیم طبعی از پادشاه نیاید

نطع کمال خوشتر از فرش پادشاهان

کز پوریای رندان بوی ریا نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰هر گل که ز خاک من بروید
  2. شمارهٔ ۵۵۱هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
  3. شمارهٔ ۵۵۲هزار سرو که در حد اعتدال برآید
  4. شمارهٔ ۵۵۳همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
  5. شمارهٔ ۵۵۴همه کس را نظری از تو تمنا باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۵هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
  7. شمارهٔ ۵۵۶یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
  8. شمارهٔ ۵۵۷یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.