پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد

وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد

چشم کس محرم سلطان خیال تو چو نیست

بسر مردم بیگانه را می گذرد

پشت سودا زدگان سر بسر از غصه دوتاست

تا چرا باد بد آن زلف دوتا می گذرد

بر سر کوی تو باید بسر و چشم گذشت

مدعی چشم ندارد که به پا می گذرد

رفت در آه و فغان بی تو مرا عمر دراز

آه ازین عمر که بر باد هوا می گذرد

تیر مژگان ترا هیچ سپر مانع نیست

که به یک چشم زدن از همه جا می گذرد

نرود عکس لب لعل تو از چشم کمال

در زجاجیست می از شیشه کجا می گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
  2. شمارهٔ ۵۵۹بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
  3. شمارهٔ ۵۶۰بار در زیر لب چو خنده کند
  4. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  5. شمارهٔ ۵۶۲بار غروری به حسن خویش ندارد
  6. شمارهٔ ۵۶۳بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  7. شمارهٔ ۵۶۴بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
  8. شمارهٔ ۵۶۵یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.