پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۹

بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد

عاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد

نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسید

بیدلی را که بر آن در همه شب زاری کرد

دی در آمد ز درم ناگه و از خجلت آن

آفتاب از سوی روزن پس دیواری کرد

گونه عاشق پروانه صفت شمعی شد

بسکه در عشق تو شبخیزی و بیداری کرد

دل ببرد از برم آن طره و از من ببرید

با همه زیر بری بین که چه طراری کرد

این همه جور و جفا از پی آن دید کمال

که ز خوبان طمع مهر و وفاداری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  2. شمارهٔ ۵۶۲بار غروری به حسن خویش ندارد
  3. شمارهٔ ۵۶۳بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  4. شمارهٔ ۵۶۴بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
  5. شمارهٔ ۵۶۵یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
  6. شمارهٔ ۵۶۶آن ترک مست بین که چها می کند دگر
  7. شمارهٔ ۵۶۷ای به زلف از شیروان عبارتر
  8. شمارهٔ ۵۶۸ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.