پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

آن ترک مست بین که چها می کند دگر

هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر

چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر

آهنگ و عزم کشتن ما می کند دگر

باد صبا بشوق ز دست خیال او

پیراهنی که داشت قبا می کند دگر

زنهار ازین زمانه بیدادگر مرا

کز بار و شهر خویش جدا می کند دگر

مسکین کمال از سر صدق و صفای دل

جائرا فدای عهد و وفا می کند دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
  2. شمارهٔ ۵۶۹با روی تو چیست جنت و هور
  3. شمارهٔ ۵۷۰بیاید بر آن دیده بگریست زار
  4. شمارهٔ ۵۷۱بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
  5. شمارهٔ ۵۷۲بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
  6. شمارهٔ ۵۷۳تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
  7. شمارهٔ ۵۷۴چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
  8. شمارهٔ ۵۷۵چشم تو که داشت خواب بسیار
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.