پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

که آریست به آب دیده در بر

چو آن رخسار و بالا باغبان دید

ز گل برید و بر کند از صنوبر

به هر مسجد که آوردی تو قامت

ز حیرت گفت امام الله اکبر

برم پیش لب و زلف تو سجده

چو خواننده آبت و اللیل و کوثر

رخت ماه است اگر بینیمش این ماه

به چشم ما نباید ماه دیگر

حدیث قند گفتم با لبش گفت

ملولیم از سخنهای مکرر

نه آن دفتر که در وی طیباتست

خبیثانش فروشستی سراسر

کمال این گفته گر سعدی شنودی

فروشستی بگازرگاه دفتر

که چون آب سخن دید و روانی

سخن را پاک تر سازد سخنور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵چشم تو که داشت خواب بسیار
  2. شمارهٔ ۵۷۶چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
  3. شمارهٔ ۵۷۷چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
  4. شمارهٔ ۵۷۸خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
  5. شمارهٔ ۵۷۹خوش نسیمی است بوی صحبت یار
  6. شمارهٔ ۵۸۰دارم اندک روشنائی در بصر
  7. شمارهٔ ۵۸۱دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
  8. شمارهٔ ۵۸۲دل دگر غم دارد از تو جان دگر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.