پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار

ساقی بیا که کار تو داری شراب آر

از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ای

آبی بده که پیر شوی ای امیدوار

تو شهریاره حسنی و شهر قدیم تست

دلهای بیقرار که کردی درو قرار

چشم رمد گرفته ما بر تو گرفتند

از مردم ضعیف فتادن عجب مدار

زآن دم که صحبت تو مرا اختیار شد

کردند عقل و هوش ز من صحبت اختیار

پیران کار دیده شناسند قدر حسن

در روزگار حسن تو مائیم پیر کار

پاکیزه روی چون گل و پاکیزه دامنی

شایسته تو عاشق پاکیزه روزگار

در دل نشان محبت خالش ببوی زلف

تا خوشه ها بدست کنی دانهای بکار

گر بتگرد روانی آب سخن کمال

از چشمه سار خویش رود خضر شرمسار

خاک خجند را که ز شیراز کم نهند

آمده به روزگار نو آبی بروی کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳دل رفت و نماند عقل و تدبیر
  2. شمارهٔ ۵۸۴دلی دارم ز چشمت ناتوان‌تر
  3. شمارهٔ ۵۸۵از سودای سر زلف چو زنجیر
  4. شمارهٔ ۵۸۶زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
  5. شمارهٔ ۵۸۷عاشق کند مشاهده حق بروی یار
  6. شمارهٔ ۵۸۸گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
  7. شمارهٔ ۵۸۹ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
  8. شمارهٔ ۵۹۰مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.