پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

از سودای سر زلف چو زنجیر

شدم دیوانه من مجنون چه تدبیر

مریدی قدر این معنی بداند

که روزی کرده باشد خدمت پیر

از آن دارم هوای سرو قدت

که غیر از راستی زرق است و تزویر

بود مأوای پیکان تو جانم

اگر بر دل زنی ز آن غمزه صد تیر

اگر نقاش دیدی نقش رویت

کجا کردی دگر دعوی تصویر

چو عود از آتش شوقت به آهنگ

گهی بم باشدم ناله گهی زیر

بادام زلف تو مستی در افتاد

از پا افتاده ام از راه بر گیر

کمال از وصل او در عیش میباش

بگو حاسد در این اندوه می میر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷عاشق کند مشاهده حق بروی یار
  2. شمارهٔ ۵۸۸گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
  3. شمارهٔ ۵۸۹ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
  4. شمارهٔ ۵۹۰مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
  5. شمارهٔ ۵۹۱مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
  6. شمارهٔ ۵۹۲من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
  7. شمارهٔ ۵۹۳می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر
  8. شمارهٔ ۵۹۴آرزو برده ام که چشم تو باز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.