پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در

ندیده از مژه سیل بار ما تر تر

نگفته نام لب ناز کت به جز جان جان

دوباره گفتمش ای عمر رایگان زرزر

ز ناز کی خط نو سر به پیچد از ریحان

نوشته بر ورق چهره اشک ما فرفر

کبود و سرخ برآید چو برگ گل از لطف

دلت به بر حجرالا سودست در مرمر

بهای بوسه که گفتی چه میدهی پرسید

ندیده لایق خاک درت به جز سر سر

روان روان ز دل ریش آنچه گفت کمال

به همسری قد تو عار دارد از عرعر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
  2. شمارهٔ ۵۸۹ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
  3. شمارهٔ ۵۹۰مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
  4. شمارهٔ ۵۹۱مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
  5. شمارهٔ ۵۹۲من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
  6. شمارهٔ ۵۹۳می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر
  7. شمارهٔ ۵۹۴آرزو برده ام که چشم تو باز
  8. شمارهٔ ۵۹۵آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.