پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۳

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

شیر مادر می خورد پنداری و مال پدر

تا معلم غمزه اش باشد که آموزد ادب

جون ز شاگردست بسیاری معلم شوختر

بازی طفلان به خاک آمد شوم خاک رهش

تا کند بازی کنان بر خاک راه خود گذر

چون به نیرش جان دهم سازید مرغی از گلم

تا زند بر جای تیر اولم نبر دگر

ای مگس دور از لب یارم چور تار عنکبوت

چون روی آنجا شکر خوردن مرا با خود ببر

سحر اگر دانستمی خود را مگس میساختم

مینشستم بر لبش گستاخ و میخوردم شکر

از در خلوت چو دید آن زلف و آن عارض کمال

در دعا پیچید چون شب بود نزدیک سحر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۵آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
  2. شمارهٔ ۵۹۶ای خاک آستان تو شاهان سر فراز
  3. شمارهٔ ۵۹۷با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
  4. شمارهٔ ۵۹۸به دعوی قدت سرو سر افراز
  5. شمارهٔ ۵۹۹چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز
  6. شمارهٔ ۶۰۰دریغ از جورت آمد وز جفا نیز
  7. شمارهٔ ۶۰۱رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
  8. شمارهٔ ۶۰۲زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.