پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

دریغ از جورت آمد وز جفا نیز

که با من آن نمی داری روا نیز

تو دشنامم دهی بهتر که غیری

بخواند رحمتم گوید دعا نیز

چه صیدم من که یکبارم بفتراک

نمی بندی نمی سازی رها نیز

هنوز اندر سرم مهر تو باشد

اگر از خاک من روید گیا نیز

به قتل من هوس تنها نه او راست

که هست آن آرزو در جان مرا نیز

دراز افتاده است آن رشته زلف

رسد آن رشته یک روزی مرا نیز

کمال آئین خونریزی گر این است

مخور انده که نگذارد ترا نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز
  2. شمارهٔ ۶۰۳سر من خاک پایت باد و جان نیز
  3. شمارهٔ ۶۰۴کشت چشم تو ام به شیوه و ناز
  4. شمارهٔ ۶۰۵گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
  5. شمارهٔ ۶۰۶ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
  6. شمارهٔ ۶۰۷ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
  7. شمارهٔ ۶۰۸مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
  8. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.