پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

ما را بچه جرم از نظر انداخته باز

ما سوخته و تو بخان ساخته باز

صد شب بمن آورده بروز وز تکبر

روز دگرم دیدم و نشناخته باز

گر داعیة سوختن جان منت نیست

چون شمع وجودم ز چه بگداخته باز

با ابروی تو دیده نهانی نظری باخت

دل گفت نظر کن که چه کج باخته باز

ای آمده در حلقه عشاق سواره

بر لشکر مغلوب چرا تاخته باز

از دوده درونها شه من نیک بیندیش

کز آتش دلها علم افراخته باز

گر صید تو شد زود کمال این عجبی نیست

بر مرغ برانداخته انداخته باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
  2. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
  3. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
  4. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  5. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
  6. شمارهٔ ۶۱۳تو زما وصف آن جمال مپرس
  7. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
  8. شمارهٔ ۶۱۵دارم من از جهان غم باری همین و بس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.