پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز

دردسری بکوی تو آورده ایم باز

قطع أدیم چهره گلگون بخون دل

بر خاک آستان تو گسترده ایم باز

در ما نگر بگوشه چشم رعایتی

کز جور روزگار دل آزرده ایم باز

با ما دمی بر آور و ما را حیات بخش

ای عیسی زمانه که دلمرده ایم باز

سر بر من شکسته گران کرده ای چه بود

در بیخودی مگر گنهی کرده ایم باز

بر خاک کوی نو به امید رعایتی

عمری در انتظار بسر برده ایم باز

از لوح جان بخون دل خسته کمال

نقش خیال غیر تو بسترده ایم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
  2. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
  3. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  4. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
  5. شمارهٔ ۶۱۳تو زما وصف آن جمال مپرس
  6. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
  7. شمارهٔ ۶۱۵دارم من از جهان غم باری همین و بس
  8. شمارهٔ ۶۱۶دل من طلبکار بار است و بس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.