پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

که کمین خادمه اش حور چنانست امروز

از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع

عقل سودا زده زنجیر کشائست امروز

ساقیا باده بده کز می دوشین ما را

به رخت خلوت به خرابات مغانیست امروز

زآن دو جادوی فریبنده محراب نشین

زاهد صومعه رسوای جهانست امروز

آفتاب از چه سبب روی به محراب نمود

غالبا در سر زلف تو نهانست امروز

دوش با خاک درت بود مگر باد صبا

که بر اطراف چمن مشک فشانست امروز

گرچه بیدل تر از آنست که دی بود کمال

بر جمال تو بعد دل نگرانست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
  2. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  3. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
  4. شمارهٔ ۶۱۳تو زما وصف آن جمال مپرس
  5. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
  6. شمارهٔ ۶۱۵دارم من از جهان غم باری همین و بس
  7. شمارهٔ ۶۱۶دل من طلبکار بار است و بس
  8. شمارهٔ ۶۱۷ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.