پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس

میگوی هر چه خواهی من بار خواهم و بس

جان دید آن رخ آنگه دانست کز چه سوزد

این نکته جز در آتش روشن نگشت برخس

گر می کشد کسائرا نزدیک خود چو بیند

از پیش او نخواهد رفتن کسی ازین پس

گونی رسی به آن لب گر جان به لب رسانی

گو جان تشنه ما زین آرزو به لب رس

دور از نو ما غریبان گر بی کسیم شاید

چون نیستیم همدم جز با رقیب ناکس

عکس جمالت افتد گه گه بکوی دلها

چون پرتو تجلی بر وادی مقدس

زید کمال خرقه بر قامتی که آید

در چشم همت او یکسان پلاس و اطلس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
  2. شمارهٔ ۶۱۵دارم من از جهان غم باری همین و بس
  3. شمارهٔ ۶۱۶دل من طلبکار بار است و بس
  4. شمارهٔ ۶۱۷ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
  5. شمارهٔ ۶۱۸گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس
  6. شمارهٔ ۶۱۹گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس
  7. شمارهٔ ۶۲۰من و دردت مرا دوا این بس
  8. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.