پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس

گفتمش باری نشانی زان دهان با من بگوی

زیر لب خندان شد و گفت از گل خندان بپرس

گفتمش دلها که دزدید آن همه شب با چراغ

خال و خط بنمود و گفت اینها ازین و آن بپرس

گفتمش در پای تو غلطان سرم چون گو چراست

گفت با زلفم بگو یعنی که از چوگان بپرس

گفتمش بر سینه ریشم هزاران زخم چیست

گفت گو با غمزه ام یعنی که از پیکان بپرس

گفتمش در غارت چشمان دلم بردی اسیر

گفت اگر خواهی نشان آن ز ترکستان بپرس

گفتمش چون پی برد اندر سر زلفت کمال

گفت با باد صبا شو راه هندستان بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
  2. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  3. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
  4. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  5. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
  6. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
  7. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
  8. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.