پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۷

دارد به سجده شبها به روی بر زمینی

بنگر که نور طاعت می تابد از جبینش

در حسن دارد آنی از لطف هم دهانی

چندانکه باز جونی آن هست و نیست اینش

آن لب به آستین ها چون پاک کردی

نقل و شکر شد آنجا ریزان ز آستینش

از می دانی چراست همدم خال و خطش به لبها

و برخاستند او را بردند عقل و دینش

میکرد جان عاشق بر دلبران گرانی

بگذاشتند او را بردند عقل و دینش

بی تو کجا بت چین یک جا قرار گیرد

گر دست و پا ببندند صورتگران چینش

خون کمال گفتی ریزم به خاک این در

جا در بهشت سازد گر می کشی چنینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
  2. شمارهٔ ۶۳۰دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
  3. شمارهٔ ۶۳۱دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
  4. شمارهٔ ۶۳۲رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
  5. شمارهٔ ۶۳۳رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
  6. شمارهٔ ۶۳۴زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
  7. شمارهٔ ۶۳۵سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
  8. شمارهٔ ۶۳۶شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.