پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۶

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش

گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش

من که آن روز کز خشم به کف تیغی

گونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش

تخمی که ازو روید درد و غم دلداری

تن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش

دارم هوس خالش گوئید به آن لبها

من خاکم و او دانه با من بسپاریدش

ما هست اگرش افتد میلی به بلندیها

بر بام دور چشم من گیرید و بر آریدش

تعلیم دهیمه کینش باز از حسد و او را

سازم به شما دشمن با دوست نداریدش

گر نقش کف پایش بر آب توان بستن

حیف است به خاک ره بر دیده نگاریدش

با آنکه کمال آمد پیشش ز خمی کمتر

در چشم رقیب از خس کمتر مشماریدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۸گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش
  2. شمارهٔ ۶۳۹گنه دیده گراینست که کردم نگهش
  3. شمارهٔ ۶۴۰لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
  4. شمارهٔ ۶۴۱لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
  5. شمارهٔ ۶۴۲ما به شادی جهانی نفروشیم
  6. شمارهٔ ۶۴۳ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش
  7. شمارهٔ ۶۴۴مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش
  8. شمارهٔ ۶۴۵من باده بخورم چکنم گو حرام باش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.