پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

ما به شادی جهانی نفروشیم

دولت این است که ما یافته ایم از ستمش

غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد

آن حلاوت که به مجروح رسد از المش

تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش

تا خطت بیند و از دست بیفتد قلمش

چون قلم بر ورق عشق نشد حرف شناس

تا نشد پاک ز دیباچه هستی رقمش

هر که آشفته آن سلسله مشکین نیست

کرده اند اهل محبت به جنون مهمش

سالک آنست که هر دم ز سر راه وجود

ببرد جاذبه عشق بکوی عدمش

تا قدم بر سر هستی ننهد مرد کمال

کس نخواند به جهان عاشق ثابت قدمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش
  2. شمارهٔ ۶۴۵من باده بخورم چکنم گو حرام باش
  3. شمارهٔ ۶۴۶می میرسد از باغ به خدمت برسیدش
  4. شمارهٔ ۶۴۷نشان شیروان دارد سر زلف پریشانش
  5. شمارهٔ ۶۴۸نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش
  6. شمارهٔ ۶۴۹یار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش
  7. شمارهٔ ۶۵۰به نینی که بر آن در بریم سجده خاص
  8. شمارهٔ ۶۵۱کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.