پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

در برفت وز سر من نرود سودایش

عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان

خود گواهی دهد از حال درون سیمایش

حال بیداری شمع از دل رنجور بپرس

که چه آمد به سر از دیده شب پیمایش

شد چنان گرم به رخسار خود آن شمع چگل

که به پروانه دلان نیست دگر بروایش

جای آنست که چون سایه روڈ سرو ز جای

گر بگویند به بستان صفت بالایش

طوطی از گفته مانند مکرر چند

تا براندیم حدیث از لب شکر خایش

گر قدم رنجه کن آن سرو به سروقت کمال

که سری دارد و خواهد که نهد بر پایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰به نینی که بر آن در بریم سجده خاص
  2. شمارهٔ ۶۵۱کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
  3. شمارهٔ ۶۵۲داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
  4. شمارهٔ ۶۵۳کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ
  5. شمارهٔ ۶۵۴دل چه کند سرو و تماشای باغ
  6. شمارهٔ ۶۵۵کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
  7. شمارهٔ ۶۵۶بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
  8. شمارهٔ ۶۵۷ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.