پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۴

دل چه کند سرو و تماشای باغ

تا بتوانم از همه دارم فراغ

مجلس ما با تو چه محتاج شمع

چون تو نشستی بنشین گو چراغ

سوخته جان همه از داغ و درد

جان من از حسرت آن درد و داغ

زاهد خودبین که همه رنگ و بوست

بوی تو بشنید به چندین دماغ

گرچه دو چشمت دل ما برد اسیر

هیچ نکردیم ز ترکان سراغ

یار کشد باز دلا گفتمت

لیس علی المخبر الأ البلاغ

برد دلت هندوی زلفش کمال

باز عجب گر بشود صیده زاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۶بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
  2. شمارهٔ ۶۵۷ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف
  3. شمارهٔ ۶۵۸در زورق حیات است جان رقیب خائف
  4. شمارهٔ ۶۵۹زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
  5. شمارهٔ ۶۶۰به حسن خلق بستان دل ز عشاق
  6. شمارهٔ ۶۶۱به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
  7. شمارهٔ ۶۶۲طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
  8. شمارهٔ ۶۶۳هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.