پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۶

بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ

روی او نور تجلیست مخوانید چراغ

آفتابیست ز طالع شده همسایه ما

نه شب است این که ز همسایه ستانید چراغ

خانه را روشنی آن چشم و چراغ است امشب

بگذارید همه شمع و بمانید چراغ

چشم دارید و به مه نسبت آن روی کنید

نیست تاریک ز پروانه بدانید چراغ

اگر ندیدید که چون دور شود سایه ز نور

یک شب از پیش رخ او گذرانید چراغ

برنتابیده به حسن رخ او ای مه و مهر

گرچه هریک به رخ از نور فشانید چراغ

تا سحر امشب دیگر من و آن زلف کمال

شب دراز است عجب گر برسانید چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۸در زورق حیات است جان رقیب خائف
  2. شمارهٔ ۶۵۹زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
  3. شمارهٔ ۶۶۰به حسن خلق بستان دل ز عشاق
  4. شمارهٔ ۶۶۱به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
  5. شمارهٔ ۶۶۲طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
  6. شمارهٔ ۶۶۳هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
  7. شمارهٔ ۶۶۴ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
  8. شمارهٔ ۶۶۵اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.