پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۹

زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف

خط تو حجت حسن و لب تو آیت لطف

غم تو قاصد جان شد خط و لبت نگذاشت

زهی رعایت حسن و زهی حمایت لطف

به یک خط و دو ورق شرح کرده اند و بیان

خطت مقالت حسن و لبت حکایت لطف

وجود من ز خیالت چنان لطیف شدست

که آب میچکد از دیده ام ز غایت لطف

به از نهایت حسن گل است ز خنده او

دهان تنگ تو چون غنچه در هدایت لطف

مرا که ورد زبان ذکر آن لب و دهن است

خطاست گر نکنم در سخن رعایت لطف

کمال بر تو سخن ختم شد برو خوبی

که حد حسن همین باشد و نهایت لطف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۱به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
  2. شمارهٔ ۶۶۲طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
  3. شمارهٔ ۶۶۳هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
  4. شمارهٔ ۶۶۴ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
  5. شمارهٔ ۶۶۵اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ
  6. شمارهٔ ۶۶۶نارگی می جنبدم در تن چو چنگ
  7. شمارهٔ ۶۶۷ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
  8. شمارهٔ ۶۶۸ای رایت جمال تو نقش نگین دل
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.