پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۵

اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ

دهان نو به شکر نسبتی است ننگا ننگ

پوش رخ که غلو کرد خط زنگارین

چو دور شد ز نظرها بگیرد آینه زنگ

به راه عشق گرت پای بشکند صوفی

زگشت کوی بتان تا سرت به جاست ملنگ

از اشک جمله تنم سرخ ساخت مردم چشم

چنانکه رنگرزان را به دل خوش آبد رنگ

رسم به زلف تو از صبر با دل پر خون

به آن دلیل که خون مشک می شود به درنگ

از بس که نیر تو دارم به دل چو خاک شوم

برآبد از گل من هر طرف درخت خدنگ

به اهل قبله چو کردند آشتی ترکان

چرا به عاشق آن روست غمزه ها را جنگ

چو این غزل سر و پایش دقیق و شیرین است

سزد که نغمه سرایان بدو کنند آهنگ

کمال از دل سخت رقیب و بار متال

ترا که آرد همی باید از میان دو سنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۷ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
  2. شمارهٔ ۶۶۸ای رایت جمال تو نقش نگین دل
  3. شمارهٔ ۶۶۹ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل
  4. شمارهٔ ۶۷۰به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
  5. شمارهٔ ۶۷۱بی تو مرا خواب و خیال وصال
  6. شمارهٔ ۶۷۲پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
  7. شمارهٔ ۶۷۳زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال
  8. شمارهٔ ۶۷۴مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.