پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

ای رایت جمال تو نقش نگین دل

عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل

خلوتسرای عشق تو دارالامان جان

مشکل گشای سر تو روح الامین دل

در دامن وصال تو خواهم که ریختن

نقد وجود خویشتن از آستین دل

یارب چه تیره میشودم روز زندگی

زیرا که نیست صبح وصالت قرین دل

از حال زار خویش کمال ار کند بیان

حاجت روا کنی که ندارد حزین دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
  2. شمارهٔ ۶۷۱بی تو مرا خواب و خیال وصال
  3. شمارهٔ ۶۷۲پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
  4. شمارهٔ ۶۷۳زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال
  5. شمارهٔ ۶۷۴مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل
  6. شمارهٔ ۶۷۵عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال
  7. شمارهٔ ۶۷۶گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل
  8. شمارهٔ ۶۷۷لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.