پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۶

گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل

در حلقها ز دور و تسلسل فند جدل

دل ز آنچه گفت در دهشت هسته جای نطق

لیکن چه حاصل است ز علم بلا عمل

با کام پر شکر مگسی انگبین ز دور

ما بر تو عاشقیم به حمدالله از ازل

عشاق را چو حسن بتان است قبله گاه

شرمنده شد چو آن سخنی بود بی حمل

چشم ز گریه رو به خرابی نهاده است

قند لب تو دید و فکند از دهان عسل

ما را بگفت و گوی تو آن زلف و رخ فکند

روی تو قبله دل ما شده ازین قبل

داند وفا و مهر نکو بار با کمال

آری فتد به خانه مردم زنم خلل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۸مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
  2. شمارهٔ ۶۷۹مرا گویند عاشق گرد و بیدل
  3. شمارهٔ ۶۸۰نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل
  4. شمارهٔ ۶۸۱نیست کس را به حسن روی تو قیل
  5. شمارهٔ ۶۸۲آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
  6. شمارهٔ ۶۸۳از لب او تاخیری بافتیم
  7. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
  8. شمارهٔ ۶۸۵ای بخت بارینی که به باران رسانیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.