پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۵

ای بخت بارینی که به باران رسانیم

در تنگنای زرنشان وارهانیم

من مرده‌ام نه زنده بدین حال کس مباد

حقا خجالت ازین زندگانیم

نه پرسش نه طال بقایی به نامه‌ای

این چشم‌داشت نیست ز باران جانیم

خون می‌خورم به جای می این است عشرتم

جانم به لب رسد ازین کامرانیم

با صد دریغ جان به جوانی دهم به باد

گر زآنکه رحمتی نکنی بر جوانیم

ای باد رنجه کن قدمی در حریم شاه

آنگه به عرض او برسان ناتوانیم

پایم به دست نیست و لیکن به سر دوم

چون خامه باز گر به خط خویش خوانیم

صدق کمال ساده درون و کمال صدق

چون خامه باز گر به خط خویش خوانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۷با تو از دل نشانه یافته‌ام
  2. شمارهٔ ۶۸۸باز در آن کو گذری یافتم
  3. شمارهٔ ۶۸۹باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
  4. شمارهٔ ۶۹۰باز می بیخودی بروی تو خوردیم
  5. شمارهٔ ۶۹۱بیوی خویش گردان زنده بازم
  6. شمارهٔ ۶۹۲بحمدالله که دیگر بار، روی دوستان دیدم
  7. شمارهٔ ۶۹۳به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم
  8. شمارهٔ ۶۹۴به درد تو جز ناله همدم ندارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.