پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۲

بحمدالله که دیگر بار، روی دوستان دیدم

چو بلبل می‌کنم مستی که باغ و بوستان دیدم

من آن مرغ خوش الحانم که بیرون از قفس خود را

به اقبال بهار ایمن ز تشویش خزان دیدم

فلک گر تافت روی مهر و بر گردید از یاری

فراموشم شد آن، هر دو چو یار مهربان دیدم

شب قدری که می جستم به خواب و روز نوروزی

چو آن رو دیدم و آن موهمین دیدم همان دیدم

مراد من میان یار بود آن در کنار آمد

میان راحت افتادم چو رنج بیکران دیدم

زمان وصل کر دیگر زمانها به نهد عاشق

به روی دوستان من این زمان را آن زمان دیدم

کمال آن دم که خواهی دید با باران ترین خود را

بگو این دولت از به من نه صاحبقران دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۴به درد تو جز ناله همدم ندارم
  2. شمارهٔ ۶۹۵بر آمد جان ز شوق آن دهانم
  3. شمارهٔ ۶۹۶بسی درد از غم عشقت کشیدم
  4. شمارهٔ ۶۹۷بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
  5. شمارهٔ ۶۹۸بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
  6. شمارهٔ ۶۹۹بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
  7. شمارهٔ ۷۰۰بی تو نفسی که زنده مانم
  8. شمارهٔ ۷۰۱پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.