پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۹

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم

می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم

سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم

سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم

اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل

او کله بر آسمان انداخت از آن برتر اندازیم

به آواز رباب و نی بنوشیم آشکارا می

به شهر آوازة رندی و می خواری در اندازیم

مین دم باشد ای واعظ که تا قاضی خبر یابد

کشیم او را ز محراب و نرا از منیر اندازیم

به خاک پای خود چندان بده فرصت سر ما را

که بر گیریمش از پایه به پای دیگر اندازیم

کمال از موج غم چون نیست گرداب جهان خالی

بیا تا بر لب دریای باد. لنگر اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۱پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
  2. شمارهٔ ۷۰۲تا خانه دل جای تمنای تو کردیم
  3. شمارهٔ ۷۰۳تا دست به زلف یار بردیم
  4. شمارهٔ ۷۰۴ترا بر دیده من جاست گفتم
  5. شمارهٔ ۷۰۵ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
  6. شمارهٔ ۷۰۶ترا در دل وفا باشد چه دانم
  7. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  8. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.