پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۷

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم

هنوز اندک است این که ما گفته ایم

دل ما ز غم سوختی چند جای

به تو این سخن چند جا گفته ایم

هلاک تن ماست دائم دعات

میرن تو آمین بگو ما دعا گفته ایم

بر آن خوان که نقلش کباب دلست

نخستین غمت را صلا گفته ایم

به جمعی که عاشق کشان حاضرند

از اول ترا مرحبا گفته ایم

حدیث دل و عقله از ما مپرس

که ما ترک این ماجرا گفته ایم

سخنهای نو بشنوید از کمال

که اینها درین روزها گفته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  2. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  3. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  4. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  5. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  6. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  7. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  8. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.