پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم

که سیری نیست از رویت مرا چندان که می‌بینم

به چشم ناتوان زین سان که بردی خوابم از مژگان

نبیند که به خواب اکنون که آید سر به بالینم

شب هجرانت از هر سو فشاندم اشک دور از تو

چو مه گشت از نظر غایب به رفت از دیده پروینم

گیم پیش کسان خوانی مسگ کو گه گدای در

برد هرکس حسد بر من مکن تعظیم چندینم

لبت را چون نگویم کز دهانت هست نازک‌تر

که جان بر یک سر موی تو نتوانم که بگزینم

حدیث حسن رخسارت چو گل تا کرده‌ام دفتر

ورق را سرخ‌رویی‌هاست از گفتار رنگینم

مرا گویی کمال آیین عاشق بی‌دلی باشد

اگر بیدل نِیَم جانا من از عشق تو بی‌دینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
  2. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
  3. شمارهٔ ۷۲۰خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم
  4. شمارهٔ ۷۲۱دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
  5. شمارهٔ ۷۲۲در دست در درونم درمان آن ندانم
  6. شمارهٔ ۷۲۳درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
  7. شمارهٔ ۷۲۴دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
  8. شمارهٔ ۷۲۵دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.