پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۵

دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم

ناز خود گو بیش کن تا میرمش زین بیش هم

چون به آن قانع نشد کز غمزه دلها ریش ساخت

میفشان گر از لب خندان نمک ریش هم

سرزنش در عشق او دل را بدان ماند که ریش

پر بود از درد و بر سر میزنندش نیش هم

خاک پای او ندیده گفته بودم نونباست

نیکبودست آن نظر دیدم به چشم خویش هم

کرده ام اندیشه نیکی که دیگر نشنوم

در غم او قول ناصح پند نیک اندیش هم

وقت قتل ای تیغ اگر بی جرمیم بینی ز شرم

سرخ گردی در دم و سر افکنی در پیش هم

گفته بودی ده پلاست ز اطلس ما به کمال

با همه عالم پلاسی و با من درویش هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۷دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
  2. شمارهٔ ۷۲۸دوش آرزونی شکسته بودم
  3. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
  4. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  5. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  6. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  7. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  8. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.