پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

رخت رشک قمر گفتیم گفتیم

دهانت را دهانت را شکر گفتیم گفتیم

رقیبت را که سگ بسیار ازو به

چه شد گر زین بتر گفتیم گفتیم

غمت گفت بگوئید اندرین راه

به ترک جان و سر گفتیم گفتیم

چو شیرین تر ز جائی دوستان را

از جانت دوستر گفتیم گفتیم

مرا نامهربان گفته که گفتی

نگفتیم این و گر گفتیم گفتیم

چو بر عشق ما دانست اغیار

به یاران این خبر گفتیم گفتیم

چه رنجی گر کمال آن منت گفت

دروغی این قدر گفتیم گفتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  2. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  3. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  4. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  5. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  6. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  7. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  8. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.