پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۷

روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم

گرنه از صبر از هجر تو به هر لحظه درم

اشک همچون در و رخساره چون زر دارم

غیر ازین هست و مرا نیست دگر وجه درم

گرچه در خانه دلگیر فراقم ناگاه

در حریم حرم وصل کشانید درم

مرض عشق تو را صبر دوا می‌سازم

نو جفا میکنی و من به وفای تو درم

تا ببینم رخ زیبای تو ناگاه ز دور

من دلخسته کوی تو از آن در گذرم

ای ملک صورت خوب تو چو شد ملک دلم

جان ز دست غم عشقت به سلامت نبرم

دست از عشق تو و پای ز کویت نکشم

اگر اندر ره عشق تو ببرّند سرم

از سر هر دو جهان بگذرم از شادی آن

گر کند چشم نواز لطف دگر یک نظرم

زانکه در خاطر من عشق گرفته ست کمال

هست در خاطر از آن درد و الم بیشترم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  2. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  3. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  4. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  5. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  6. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  7. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  8. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.