پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

سالها شد که در تک و پوییم

تو بمانی عجب چه میجوئیم

وقت آن شد که از حدیقة انس

گل و ریحان دوستی هوئیم

وصف قد تو پیش ابروی تو

کج نشینیم و راست بر گوئیم

شاکری هاست زآن دهان ما را

از تو راضی به یک سر موئیم

سر فرو برده چون سر زلفت

حلقه حلقه به فکر آن روئیم

خلق ریزند خون ما از رشک

گر بگوئیمه کشته اوئیم

بافتی شاهی دو کون کمال

نا بگفتیه گدای آن گوییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  2. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  3. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  4. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
  5. شمارهٔ ۷۴۸شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
  6. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
  7. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
  8. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.