پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۷

شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم

صید من عشق است و دل پیر و عنایت رهبرم

صورت ما نا بدلی ژنده پوشان شد بدل

نسخه ها بردند نقاشان چین از پیکرم

بی خط و کلک و ورق روشندلان بر خوانده اند

آیت نور السماوات از ضمیر انورم

دیگران جان میکنند از حسرت مال و منال

من به ملک نیستی امروز جان می پرورم

تا حمایت یافتم اندر جوار مصلحت

در میان اهل عرفان من کمال مظهرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
  2. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
  3. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
  4. شمارهٔ ۷۵۲صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم
  5. شمارهٔ ۷۵۳صد جان ز لبت به وام گیرم
  6. شمارهٔ ۷۵۴صفت زلف کجت راست نباید به قلم
  7. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  8. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.