پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۴

صفت زلف کجت راست نباید به قلم

مه نو باشد از ابروی تو بسیاری کم

تو به خوبی نه چنانی که شکیب از تو توان

همه سودای تو دارنده و من غمزده هم

با همه رنج غریبی و غم تنهائی

چون غم عشق توام مونس جانست چه غم

کش عشقه تو هرگز نکند باده حیات

خسته نیغ نو قطعا نپذیرد مرهم

چشمم ار نیره شد از فرقت روی نو رواست

زود بابد خلل آن خانه که باشد پرنم

روزگاریست که خاک قدم تست کمال

به رقابت که مکش دامن ازین خاک قدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  2. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  3. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  4. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  5. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  6. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  7. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  8. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.