پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۸

عید می آید و وقتست که در مه نگریم

پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم

از جمال تو که عیدست و به همه ماند راست

گر گماریم نظر بر به نو کج نظریم

هست در عید دگر کشتن ما فکر بعید

پیش روی تو چه محتاج به عید دگریم

سر زلفت شب قدرست و غنیمت شب قدر

یک شب آن عقد بگیریم و غنیمت شمریم

ساقیا باده ده و نقل که شد نوبت آن

که دگر روزه خوریم و غم روزی نخوریم

پست شد غلغل تسبیح و تراویح هنوز

به حق روزه کز آن و لوله با دردسریم

روزه خوردیم و فسم هم به نماز تو کمال

که دگر دردسر خویش به مسجد نبریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  2. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  3. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  4. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  5. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  6. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  7. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  8. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.