پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۵

گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم

ور دیده روشن طلبی در نظر آرم

رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری

سوگند به باری که من این در نگذارم

گر چشم ترا بار کشی روی نمودست

من نیز بدان شیوه به چشم تو که بارم

گفتم به قدش هیچ نداری سوی ما میل

گفتا که بلی من الفم هیچ ندارم

دی گفت بکش بار غم و بار فراقم

چون می کشم از بهر چه فرمود دو بارم

خونها رود از رشک میان من و مردم

هر بار که چون اشک بیایی به کنارم

تا نگذرد از پیش کمال از ره تعجیل

خون گریم و گل سازم و آن راه بر آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  2. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  3. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  4. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  5. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  6. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
  7. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
  8. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.