پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۲

گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم

گفتم ار خون شد ورا از دیده بیرون می‌کنم

نیست با بارم خلافی غیر از این مقدار بس

گر بلا کم می‌کند من ناله افزون می‌کنم

گر که او شیرین شود من می‌شوم فرهاد او

گر که او لیلی شود من کار مجنون می‌کنم

گر که با ما بر سر بی‌مهری و کین هست چرخ

تکیه بر لطف و عطای ذات بی‌چون می‌کنم

در پی کشف حقایق با سری پرشور و شوق

سپر در دامان کره و دشت و هامون می‌کنم

با تلاش و کوشش اندر راه کسب علم و فضل

خویشتن را بی‌نیاز از گنج قارون می‌کنم

مار اگر افسون شد و با ورد می‌گوید کمال

اژدهای نفس را یک ورد افسون می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
  2. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
  3. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  4. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
  5. شمارهٔ ۷۷۸ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
  6. شمارهٔ ۷۷۹ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
  7. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
  8. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.