پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم

محنت عشق تو بر راحت جان بگزیدیم

پیش از آن دم که نبود از دل و جان آثاری

در میان دل و جان مهر تو می ورزیدیم

تا بغایت دل و جان مهر تو میورزیدیم

در بروی همه بستیم چو رویت دیدیم

خلق در عشق تو بروجه نصیحت ما را

هرچه گفتند شنیدیم ولی نشنیدیم

خبر سنی ما رفت در اطران جهان

تا ز میخانه عشقت قدحی نوشیدیم

عار آید دگر از خلعت شاهی ما را

دلق سودای تو ز آنروز که میپوشیدیم

راه پیمود بسی در طلب دوست کمال

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
  2. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
  3. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
  4. شمارهٔ ۷۸۳ما را سر آنست که در پای تو افتیم
  5. شمارهٔ ۷۸۴ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
  6. شمارهٔ ۷۸۵ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
  7. شمارهٔ ۷۸۶ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم
  8. شمارهٔ ۷۸۷مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.