پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۷

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم

زآن لب به کام ما شکری نی و شاکریم

غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور

ا نو حاضری همیشه و ما با تو ناظریم

نظارگی به حیرته از آن صورتست و ما

حیران جان نگاری کلک مصوریم

زآن دم که نام جام بر آن لب نهاده اند

آن را که نیست معتقد باده منکریم

گفتم به دیر با تو رسم یا به کعبه گفت

ما را به هر مقام که جوینده حاضریم

چون دید کز تطاول آن زلف بیقرار

شوریده روزگار و پراکنده خاطریم

ببرید زلف و گفت به افسوس با کمال

گر دیر میرسیم به خدمت مقصریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۹ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
  2. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
  3. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
  4. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
  5. شمارهٔ ۷۸۳ما را سر آنست که در پای تو افتیم
  6. شمارهٔ ۷۸۴ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
  7. شمارهٔ ۷۸۵ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
  8. شمارهٔ ۷۸۶ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.