پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۹

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم

محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید

که دگر در حق ما هرچه تو گونی آنیم

زاهد آن به که گذارد به سر خود ما را

زآنکه ما مصلحت خود به ازو میدانیم

بیش از آن نیست که او دامن آلوده ز خلق

باز می پوشد و ما باز نمی پوشانیم

به دهانت که به از قند مکرر باشد

هر حدیثی که از آن لب به دهان می رانیم

ای دل آن به که نگونی مرض خود به طبیب

که ویته صبر بفرماید و ما نتوانیم

تا نیابد کس ازین عارض ما وجه وقوف

رنگ رخساره به خون مژه می‌شویانیم

ما نه آنیم که گر خاک شود قالب ما

گرد سودای تو از دامن جان افشانیم

خلق گویند که رندست و نظر باز کمال

هرچه گوینده به روی تو که صد چندانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
  2. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
  3. شمارهٔ ۷۸۳ما را سر آنست که در پای تو افتیم
  4. شمارهٔ ۷۸۴ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
  5. شمارهٔ ۷۸۵ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
  6. شمارهٔ ۷۸۶ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم
  7. شمارهٔ ۷۸۷مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
  8. شمارهٔ ۷۸۸مریض عشقم و درد تو دارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.