پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

مریض عشقم و درد تو دارم

ز دردت تا ابد سر برندارم

خطا گفتم چه درد استغفرالله

من این خود عین درمان می شمارم

غمت گوید برآر از سینه آهی

به جان اینک مرادش می برآرم

رقیب ار بی گناهم از درت راند

نه اینم من کزار آن در گذارم

به جرم آنکه روزی گفتمش ماه

هنوز از روی خویش شرمسارم

بدو گفتم کمال از غم خرابست

به گفتا گر بمیرد غم ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰من برین در بنده‌ام تا زنده‌ام
  2. شمارهٔ ۷۹۱من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
  3. شمارهٔ ۷۹۲من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام
  4. شمارهٔ ۷۹۳من دل خسته به درد تو دوا یافته ام
  5. شمارهٔ ۷۹۴من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام
  6. شمارهٔ ۷۹۵من ز جانان به جان گریخته‌ام
  7. شمارهٔ ۷۹۶من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
  8. شمارهٔ ۷۹۷من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.