پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

من ز جانان به جان گریخته‌ام

وز جفای جهان گریخته‌ام

آفرین بر گریزپایی من

کز غم این و آن گریخته‌ام

خلق در خانه‌ام کجا یابند

که من از خان و مان گریخته‌ام

بر درش دیده‌ام رقیبان را

چون گدا از سگان گریخته‌ام

گفت: از من گریخت نتوانی

گفتمش من از آن گریخته‌ام

بنده هرگز گریخت ز آزادی

از در او من آن گریخته‌ام

گر تو ناگه گریختی ز کمال

من از او هر زمان گریخته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم
  2. شمارهٔ ۷۹۸من طاقت دوری ز رخ یار ندارم
  3. شمارهٔ ۷۹۹من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
  4. شمارهٔ ۸۰۰من و درد تو آنگه باد مرهم
  5. شمارهٔ ۸۰۱من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
  6. شمارهٔ ۸۰۲مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
  7. شمارهٔ ۸۰۳نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
  8. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.