پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۲

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم

تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم

چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا

در است این سخنان گوش کن فسانه چشم

گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش

چو نور چشم فرود آی در میانه چشم

از دود دل چه غم ار تیره شد سراچه جان

که روشن است از روی تو تا به خانه چشم

کسی به خاک چنان بی دریغ دانه نریخت

که ما به کوی نو درهای دانه دانه چشم

شه بتانی و شاهان چنانکه گنج نهند کمال

نهد خیال لبت لعله در خزانه چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
  2. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  3. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  4. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  5. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  6. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  7. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  8. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.