پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم

خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم

مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم

که نهی پای درین دیده و در پای نو میرم

حال خود با که بگویم که شکایت ز تو دارم

با خلاص از که بجویم که به دام تو اسیرم

به قلم صورت اخلاص نوشتن چه ضرورت

چون ضمیر تو بود واقف اسرار ضمیرم

گفته‌ای حال کمال از غم من در چه نصابست

چه توان گفت همان عاجز و مسکین و فقیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  2. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  3. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  4. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  5. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  6. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  7. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
  8. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.