پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۳

بار هر چند به ناحق طلبه آزارم

گر ازوه باشدم آزار ز حق بیزارم

اگر اندیشه از حرمت خونم نکند

به حق و حرمت باری که به آن هم بارم

با خیالش چو حکایت کنم از چشم پر آب

گوش دارید که در می چکد از گفتارم

دل از آن روی چو مه روی به ایمان آورد

ورنه میکرد ز زلفش هوس زنارم

بوسه بر لب شیرین تو دارم دعوی

تو من خام طمع بین که چه دعوی دارم

گفت در غم ما حال تو چونت کمال

به جگر تشنه به دل خسته به تن افگارم

تا نوشتم صفت روی تو در دفتر خویش

بوی گل میشنود از ورق اشعارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۵آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
  2. شمارهٔ ۸۱۶آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
  3. شمارهٔ ۸۱۷آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
  4. شمارهٔ ۸۱۸امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
  5. شمارهٔ ۸۱۹ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
  6. شمارهٔ ۸۲۰ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
  7. شمارهٔ ۸۲۱ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
  8. شمارهٔ ۸۲۲ای غمت آرام جان عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.