پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۰

ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من

منت خاک درت باز نهد بر سر من

نفروزد شبم از مه که فتد بر در و بام

خانه روشن کن و چون شمع درآ از در من

تیره جانیست دل سوخته بر دیده نشین

که بود دیده‌ی تر خانه روشنتر من

شربت وصل بده از لب جانبخش مرا

ک ز تب هجر تو بگداخت تن لاغر من

باد بیزن که کسی بر من بیمار زند

از ضعیفی چو مگس باد برد پیکر من

هیچکس گرد من خسته نگردد جز اشک

آه و فریاد ز بر گشتگی اختر من

هر چه جز شرح غمت در قلم آورد کمال

آب چشم آمد و شست از ورق دفتر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۲ای غمت آرام جان عاشقان
  2. شمارهٔ ۸۲۳ای غمت فوت جان سوختگان
  3. شمارهٔ ۸۲۴ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
  4. شمارهٔ ۸۲۵ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
  5. شمارهٔ ۸۲۶با درد تو آرمید نتوان
  6. شمارهٔ ۸۲۷بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
  7. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  8. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.