پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۸

بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن

نشان پای نو آزرده نظر کردن

نهادهایم همه سوی آستان تو روی

بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن

لب تو همدم ما چون بریم از آن سر زلف

ز ذوق جان که تواند بترک سر کردن

دعای جان تو گویم همیشه پیش رقیب

که بیدعا نتوان از بلا حذر کردن

رقیب تیز کند گفتی از برای تو تیغ

کراست صبر بفرمای تیز تر کردن

از بیم آنکه بدرمان حوالتم نکنی

ز درد خویش نیارم ترا خبر کردن

علاج درد خود ار پرسی از طبیب کمال

در آن مقام زبان بایدت بدر کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
  2. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  3. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  4. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
  5. شمارهٔ ۸۳۴چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
  6. شمارهٔ ۸۳۵چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
  7. شمارهٔ ۸۳۶چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
  8. شمارهٔ ۸۳۷حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.